العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

279

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

تير شهاب فرستاد و چشمان وى كور گرديدند . وقتى از علت كور شدن عبد اللَّه بن رباح قاضى جويا شدند گفت : من از آن افرادى بودم كه در كربلا حاضر ( و جزء لشكر ابن سعد ) بودم ! ولى با امام حسين قتال ننمودم . يكوقت خواب بودم شخص هولناكى را ديدم كه به من گفت : پيغمبر خدا را اجابت كن ! گفتم : من اين طاقت را ندارم . او مرا كشانيد و نزد پيامبر خدا برد . من پيغمبر خدا را ديدم كه محزون و به دستش حربه‌اى بود . يك سفرهء چرمى جلو آن بزرگوار گسترده بود . ملكى در جلو آن بزرگوار ايستاده بود كه شمشيرى از آتش در دست داشت ، آن ملك گردن قاتلين امام حسين را ميزد و اجسادشان را ميسوزانيد . دوباره آنان زنده ميشدند و آن ملك نيز ايشان را ميسوزانيد . اين عمل همچنان ادامه داشت . من گفتم : السلام عليك يا رسول اللَّه ! به خدا قسم من ( در روز عاشورا ) شمشيرى ( بحسين و يارانش ) نزده‌ام و نيزه‌اى به كار نبرده‌ام و تيرى نينداخته‌ام . پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : آيا نه چنين است كه تو بسياهى لشكر ابن زياد افزوده‌اى ؟ سپس آن بزرگوار از خون آن طشتى كه در حضورش بود گرفت و بجاى سرمه به چشم من كشيد و چشمانم فورا سوختند . هنگامى كه بيدار شدم يافتم كه كور شده‌ام . در كتاب : كنز المذكرين از شعبى نقل مىكند كه گفت : من مردى را ديدم كه پرده‌هاى كعبه را گرفته بود و ميگفت : اللهم اغفر لى ، و لا اراك تغفر لي . يعنى بار خدايا مرا بيامرز ، گرچه مرا نخواهى آمرزيد . وقتى من از گناه وى جويا شدم گفت : من از آن افرادى بودم كه بر سر حسين موكل بوديم و تعداد پنجاه مرد با من بودند . من ابر سفيدى از نور ديدم كه از آسمان نزد خيمهء ما نازل شد و گروه كثيرى در اطراف آن اجتماع كرده بودند . حضرت : آدم ، نوح ، ابراهيم ، موسى و عيسى عليهم السلام هم در ميان آن جمعيت بودند . سپس ابر سفيد ديگرى نازل شد كه پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و جبرئيل و ميكائيل